حکایت چابک سازی ساختار‌ها

  • کد خبر: ۳۸۴۲۲۳
  • ۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۱۷:۱۵
حکایت چابک سازی ساختار‌ها
در یکی از سرزمین‌های دوردست، گوزن جوانی که به مقصد کوه بلند در حرکت بود، در علفزاری ایستاد تا بچرد و مقداری استراحت کند. ناگهان در لابه لای علف‌ها زالویی را دید که روی علف‌ها می‌خزید.

در یکی از سرزمین‌های دوردست، گوزن جوانی که به مقصد کوه بلند در حرکت بود، در علفزاری ایستاد تا بچرد و مقداری استراحت کند. ناگهان در لابه لای علف‌ها زالویی را دید که روی علف‌ها می‌خزید، سپس سرش را بالا می‌آورد و اطراف را نگاه می‌کرد و سپس دوباره می‌خزید. گوزن گفت:‌ای حیوان کوچک، اسمت چیست؟ زالو گفت: زالو. گوزن گفت: چرا این طوری راه می‌روی؟ با این طرز و سرعت راه رفتن فکر می‌کنی کی به مقصد می‌رسی؟ زالو گفت: مقصد کجاست؟ گوزن گفت: بالای کوه بلند.

زالو گفت: مدل راه رفتن من این طوری است. اما حاضرم تا مقصد تو با تو مسابقه بدهم. گوزن خنده بلندی کرد و گفت: باشد. پس من سه روز به تو آوانس می‌دهم و بعد راه می‌افتم. زالو گفت: لازم نیست. همین طوری من از تو زودتر می‌رسم. گوزن گفت: عجب جانوری هستی. آن وقت من موقع دویدن هی باید خم بشوم و لای علف‌ها را بگردم تا ببینم چقدر از من عقب تری؟

زالو گفت: نگرانش نباش. هروقت مرا ندیدی، صدا کن، اگر جواب ندادم، بدان که از من جلو زده‌ای، اما به نظرم مراقب باش عقب نیفتی. گوزن گفت: خیلی رو داری. حالا که این طور شد، یک، دو، سه... و شروع به دویدن کرد و دوید و دوید و از علفزار و بوته زار گذشت و به کوهپایه رسید. 

در کوهپایه، همان طور که مشغول دویدن بود گفت: زالو؟ زالو گفت: جون؟ گوزن تعجب کرد و با سرعت بیشتری به دویدن ادامه داد تا در مسابقه بازنده نشود. با سرعت از صخره‌ها و یال‌های کوه بالا رفت و در میان راه دوباره صدا زد: زالو؟ زالو گفت: جون؟ گوزن که دیگر ترسیده بود، با سرعت از صخره‌ها بالا رفت و به قله رسید و از فرط خستگی نقش زمین شد. زالو گفت: عه، تو هم رسیدی؟ گوزن خواست بگوید: وا، مگر تو زودتر رسیدی، اما نفسش بالا نیامد که چیزی بگوید. در این هنگام شاهینی که از بالا نظاره گرِ ماجرا بود پایین آمد و کنار گوزن نشست و گفت:‌ای گوزن بدبخت. 

این زالو از همان اول به ران تو چسبید و تازه همین الان پیاده شد و در تمام آن لحظات که تو مشغول دویدن بودی، او داشت خون تو را می‌مکید و آن جون هم که می‌گفت منظورش مزه خونت بود. گوزن وقتی این حرف را شنید، نگاهی به زالو کرد و سپس آخرین توان خود را جمع کرد و سم دستش را بالا آورد و روی زالو گذاشت و فشار داد و زالو را ترکاند. خودش نیز که دیگر جانی برایش نمانده بود، سرش را به آرامی روی زمین گذاشت و جان به جان آفرین تسلیم کرد. 

در این لحظه شاهین رو به دوربین کرد و گفت: اگر چشمان تیزبین عدالت نباشد، زالوصفتان و مفت خوران از حاصل زحمت زحمت کشان به سود خود استفاده می‌کنند و شیره جانشان را می‌مکند و فربه می‌شوند. وی سپس با خود گفت: البته الان هم که این طوری شد باز گوزن بیچاره مرد. بعد به خود پاسخ داد: در این مورد به خصوص مقداری دیر مطلع شدیم، اما امیدواریم در ادامه با تغییر جدی در رویکرد‌ها و چابک سازی ساختار‌ها و اقدامات بموقع، دیگر شاهد چنین پایانی برای قصه‌ها نباشیم؛ و خاموش شد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.